|
آهنــــــگ دل | ||
|
دکتر کریمی نوشت: از اظهار لطف مهربانان خانمها حسنلو ، باقری (اهــــــورا و
مستانه ، فاطمه خانم) و آقایان فلاح ، مهندس نیما ، عمو جواد) و همــــــه ی دوستان خوبم که اظهار لطف کردند تشکر و بخاطر حضور کم رنگ خودم معذرت خواهی میکنم و امیدوارم که روزی بتونم جبران کنم ميگويند خارپشتها وخامت اوضاع را دريافتند تصميم گرفتند دورهم جمع شوند و بدين ترتيب همديگر را حفظ کنند وقتي نزديکتر بهم شدند گرمتر ميشدند ولي با خارهايشان يکديگر را زخمي ميکردنند بخاطر همين تصميم گرفتند ازهـــم دور شوند ولي میدانستند از سرما يخ زده و ميمردند از اينرو مجبور شدند خـارهاي دوستـان را تحمل کنند تا نسلشان منقرض نشود پس دريافتند که بهتر است بازگردند و گردهم آيند و آمـــوختند که با زخمهــای کوچکي که همزيستي با کســـــان بسيار نزديک بوجود مي آید زندگي کنند چون گرمــاي وجــــود ديگري مهمتر است و اين چنين توانستند زنده بمانند
بهترين رابطه اين نيست که اشخاص بي عيب و نقص را گردهم بیاوریم بلکه آن است هر فرد بياموزد با معايب ديگران کنار آيد و خوبيهاي آنان را تحسين نمايد... بـــــــدبختـــــي ايـــــــــن حســـــــن را دارد کــــه دوستـــــــان حقيقي را بما ميشناساند ـ بالزاک برچسبها: اخلاقی, اجتماعی, فرهنگی, سیاسی دکتـــــــر کـــــریمی
پادشاهي در يک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز
پيري را ديد که با لباسي اندک در سرمــــــــا نگهباني ميـــــداد از او پرسيـــد
آيـا ســـــــردت نيســـــــت؟ نگهبان پير گفت: چرا اي پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمـل کنـــــم پادشاه گفت: من الان داخل قصر ميروم و ميگويم يکي از لباس هاي گــــــــرم مرا را برايت بياورند نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد اما شاه بمحض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد صبح روز بعد جسـد سرمازده پيرمرد را در حوالي قصر پيدا کردند در حالي که در کنارش با خطي ناخوانا نوشــته بود. اي پادشاه من هر شب با همين لباس کم سرما را تحمــــــل ميکـــــــردم امــا وعـــــده لـبـاس گـــــرم تو مرا از پاي درآورد.... برچسبها: اخلاقی, اجتماعی, فرهنگی, سیاسی دکتـــــــر کـــــریمی
ســــــــــــــــگ واق واق مـــيـــــکــــنــــــد نــــــــــه پـــــــــــــــــــــــــــارس.... اين ضربهاي بود که از تازيان خوردهايـــم که ميـخواهنــــد ما پارسيان را خرد و کوچک کنند که اين لقب را به پارسيان دادند غذا در زبان عربي يعني پس آب شتر يا همان نام ديگری از دستــــــشويي است که ايـن ضربههـــــاي تازيان هست که به هنگام خوردن شام يا ناهار مي گفتند بگوييد غذا ميـــخوريم به جاي کلمه غذا از خوراک استفاده نمائيد. خواهشمندم اين دو مـــــــورد را به دوستان فارسي زبان خودگوش زد کنيد و جهت اطلاع بيشتر ميتوانيد به لغتنامه دهخدا مراجعه کنيد برچسبها: ادبی, اخلاقی, اجتماعی, فرهنگی, سیاسی دکتـــــــر کـــــریمی
|
||